روز ۲۹ اردیبهشت روز تولد گل زندگیمان بود صبح روز شنبه در محل کارم بودم که کنترل از راه دور ما (به صدا در آمد )و مانیز از روی عادت اذن صحبت داده و فرومدیم : سلام علیکم بفرمایید از آن سو صدای مادر زن گرام گوش ما را خراشی داد که هان ای داماد نمیخواهید ما را شامی مهمان فرمایید ما نیز از این عمل غریب سخت شگفت زده گردیدیم و با تعجب فرمودیم هرآنگاه که اراده فرمودید متشرف شوید که مایه مباهات دختر تان خواهد شد اما شما را چه شده شما و این شکسته نفسی ها که یاد فقیر و فقرا میفرمایید که باز عتابی آمد که ای غافل ما آرزو داریم که در مراسم توالد نوه تپل مان خوش بگذرانیم و اینگونه که حس میکنیم شما این امر را از ما دریغ میفرمایید .
باری سر مبارکتان را درد نیاورانیم که تازه ما فهمیدیم که امروز روز تولد حسان است سخت براشفته و زنگی بر خانه زدیم و با حال پریشان همسر بانو را همی عتاب کردیم که ای بانو امروز روز تولد گلمان است چه نشسته ای که مثل همیشه با خنده و ارامشی خاص خودش فرمود میدانم نگران نباش عصر مهمان داریم و ما فرمودیم کیک که تدارک نفرمودیم وقت تمروز ما نیز پر است چه کنیم که همسر بانو فرمودند شما کاریت نباشه عصر مقرر فرموده بودیم که مادر گرام را برای کنترل فشار به متخصص قلب ببرم که با هماهنگی آبجی ته تغاری و پدر بزرگوار این امر به حقیقت پیوست و سرراه از مغازه اسباب بازی فروشی که مشتری دائمی شان میباشم کادویی برای فرزند گرام خریدم مارد گرامی و پدربزرگ بزرگوار نیز حسابی شرمنده مان فرمودند و کادوهای اساسی برای نوده عزیزشان خرید فرمودند و آنگاه بسوی منزل روانه گشتیم .
پدرزن و مادر زن نیز به همراه آشنایان نیز نزول اجلال فرموده بودند که باهم جشن کوچکی برگزار فرمودیم که خوش گذشت.
نکته : همسر بانو مستقلا اقدام به پخت کیک تولد فرموده بودند که از حق نگذریم به خوشمزگی کیکهای بیرون بود بل بهتر