تبليغاتX
وب نوشت
زندگی ,خاطرات, دلتنگی ها و خلاصه هر چه میخواهد دلم ...
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکیم

ما عید سعید فطر را با تمام وجوه مان بر شما شاد باش میگوییم امید شیخ آن است که ذخایر این ماه بر وجودتان مبارک و میمون باشد .(الهی امین)

بالاخره ما دوباره دست به قالام گردیدیم که از دریای مواج شیخ مریدان را متنعم فرماییم

الحال از باب اینکه انقباض خاطری در روح بزرگواران متصور نشود میفرماییم که دیشب شیخ زاده مان در حوالی ساعت ۲۲:۳۰ دقیقه دل مبارکشان هوای بستنی فرمودندی "شیخ زاده که معرف حیضور مبارک میبوشدنی همان حسان السلطنه ما که دوسال اندی از خیداوند میعتعال عمر گرفتندی " ما را میگویی  در همین اوقات سلطان بانو که بر کودک ذلیلی شیخ آگاه بودندی با چشمانی آکنده از کونجکاوی بر ما خیره گردیدندی ما نیز با عجز انابه به شیخ زاده فرمودیم ای از بزرگوار این چه تمنایی(شهر ما تبریز هواش واقعا سرده ) ما از کجا بستنی فراهم فرماییم که در این هنگام صدای قاه قاه همسر بانو گوش مبارکمان را نوازش فرمود اما مگر شیخ زاده دست بردار بود از ما انکار از حسان اصرار القصه مرکب را رهوار فرموده بهمراه سلطان بانو و حسان در کوچه ها بدنبال بستنی همی گشتیم

باری دکان داران فرمودند که      یافت مینشود جسته ایم ما           اما مگر حسان قبول میفرمود که بالاخره حسان زد زیر گریه بستنی .........  فرمودیم نیست بابا از کجا بیارم که با حال گریه فرمود عمو ناصر اویدادی (به زبان شیرین ترکی یعنی عموناصر ..هق هق ... اوجاست) ما نیز راهی دکان عمو ناصر شدیم ناگفته نماند همسر بانو همچنان در حال پوزخند به ریش مبارک ما بودو تا ما رسیدیم و شرح ما وقع به آقا ناصر فرمودیم از در پشتی ناصر مادرشان را صدا فرمود که هان ای مام از بستنی های یخچال یکی بیاور که مام عزیز فرمود باز همان کودک بستنی میخواهد و بستنی مهیا شد که ما از تعجب  فرمودیم این چه حال است ناصر گفت چند تایی برای خانه در یخچال داشتیم سهم حسان بود بعد خطاب به حسان فرمود دفعه بعد دیگه بستنی نداریم هاااااا هوا سرده . که ما ملتفت نشدیم به ماشین برگشته و به همسر بانو فرمودیم شرح ما وقع را که فرمودند  قبل شما این امر چندین بار بر پدر زن و پدر ما و ... پیش آمده و این دکان دار و مادرش حسان بستنی خوا را  خوب میشناسندی .

خوش باشید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 13:58  توسط محمد  | 
سلام

دوستان نماز روزه ه تان قبول

رفقا نیمی از ماه رمضان گذشت ماهی که درهای رحمت الهی از هر سو به بندگانش باز است ماهی که در آن عشقبازی اولیاء خدا با محبوب خود گرمی خاصی دارد اما امروز دیگه اوج عشقبازی و نورباران دل مومنین است خدا تن نازی کرد عشوه کرد ناز کشید ناز خرید ......  تا عاشقانش و بندگانش را به امشب رساند امشب ناله های عاشقانه سوز دلهای عاشقانه معنای دیگری خواهد داد امشب واسطه فیض زمین وآسمان و زمان تک تک فرزندان آدم را خواهد دید و نامه اعمال سال گذشته و مقدرات سال پیش رو را ورق خواهد زد سوز دل امشب دعای افتتاح امشب بمحمد بمحمد ....  امشب جوشن کبیر امشب در مقدرات یک سال پیش روی ما بسیار تاثیر گذار خواهد بود .

اما یه درد همیشه دل شیعه یان را آزرده نکنه فراموش کنید نکنه درمان همه دردها مون فراموش بشه ترو خدا هرکی هستی هرجا هستی اگه محب علی و خاندان اویی دعا برای آمدن مولا را فراموش نکن چه بد زمونه ایی شده رفقا

یا صاحب الزمان کجایی آقا درسته که امشب بواسطه شما لطف خدا بر تمام موجودات نازل میشود اما شما هم برای ما دعا میکنی یک دعا و تنها یک دعا را ازما به آن عرش عظیم برسان بگذار این بار ما دعا کنیم شما آمین بگو :

اللهم عجل لولیک الفرج

آقا بخدا شیعه دلش خون شده آقا بخدا هر کس و ناکسی از راه میرسه بر سر شیعه میزنه آقا همین باصطلاح امت رسول حکم مهدور الدمی شیعیان رو میده در عراق هر روز داغ فقدان  مسلمانی بر دل مادرش می ماند و هزاران بلای دیگر که گریبانگیر بلاد مسلمین شده

آقا بیا که سخت درمانده ایم

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 16:7  توسط محمد  |