تبليغاتX
وب نوشت
زندگی ,خاطرات, دلتنگی ها و خلاصه هر چه میخواهد دلم ...

سلام رفقا

چگونگی وجودتان را بسیار شاد و سر حال و خوب میخواهیم شماهم به یمن دعای ما شاد و سر حال و خوب باشید

باری در ورودی سال جدید هر روزتان بهتر از دیروز باشد ان شاءاله

دوستان شیخ قصد اجلال نزول بر منبر را دارد صلواتی مرقوم فرمایید تا شروع فرماییم البت ار احوال خویش بعدا خواهیم فرمود:

سالی در شرف گذر است و سالی دیگر در حال وقوع رفقا نگاهی بر کوله بار خویش اندازيم كه بوديم چه كرديم  چه خواهيم كرد بودنمان كه جبري ايست . انچه كرديم گذشت مضي ما مضي(گذشت آنچه گذشت)اما چه كنيم رفقا:

اي مردم اوصيكم بتقوي اله و نظم امركم

واله اين مردم پيشرفته و منحوص غرب كه هي ميرن فيلم 300 رو در كمال وقاحت ميبينن تنها به بند دوم نصيحت شيخ شما عمل كردند اگر بند اول را عمل مينمودند اليوم بهشت را در غرب مي يافتيم .

از باب خير خواهي معروض ميدارد كه اين دنيا دار عبور است:

 پس ما تنها مكلف به انجام تكليفيم و كاري به نتيجه نداريم كه دست اوستا كريم(خدا) است  كه :

الخير و في ما وقع .

پس دوستان عيد كه زمان زنده شدن طبيعت است  زندگي تاره اي شروع كنيم از گذشته عبرت گيريم و بر آينده اميدوار باشيم ياس و نااميدي را از خانه دل بيرون رانده و براي جوانه زدن شكوفه دادن و مفيد بودن براي خود و اطرافيانمان  بكوشيم  . اينها ميسور نگردد مگر اينكه براي فردا و فرداهايمان برنامه ريزي كنيم و در آنچه ميكنيم رضاي خدا را فراموش نكنيم كه آنگاه همان رضاي خدا كيميايي براي طلا كردن مس وجودمان و كارهامان خواهد شد . و چه گفتم  ايول ولو

باري  افاضات زيادت نمود و حوصله شما اندك پس همين مقدار را بسنده خواهيم نمود.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 12:48  توسط محمد  | 
سلام علیکم و رحمه اله           رفقا

از تمامی همراهان و رفقا از باب اینکه با دعای خیر خویش والده محترم اینجانب را مورد عنایت قرار دادند بسیاربسیار متشکرم

باری همچنان آرزومندیم که همیشه در ماگزییم حد شادابی و سلامتی سیلان فرمایید و ما نیز بواسطه شادکامی شما دوستان خوش بحال گردیم .

از احوالات شیخ شما همین بس که معروض میداریم که شیخ قلیل مدتی است که به افسردگی مزمنی مبتلا همی گردیدندی . و چون اطباء را لایق کشف حال خویش ندیدنی خویش در احولشان غوص نمودنی و در انتها بر نتایجی جالب توجه دست یازیدندی .که بشرح ذیل می بودشدندی کههههههه:

ایها الناس بدانید و آگاه باشید که روز ما ۲۴ ساعت بودنی و این ۲۴ ساعت کفاف امورات را نمینماید

در بوق و کرنا بدمید بزرگان را خبر کنید و کلی مقدمات بچینید که روزانه را ۳۰ ساعت کنندندی که ما را سخت بر زمان نیاز بودندی. راست گفتند بزرگان کیان ما که   :

هر سوخن جایی وهر کار زمانی دارد

تذکر : و البت چون خود ما از بزرگان این مرز و بوم به شمارگانیم تحریف ادبیات را بر خود اجازتی داده ایم مباد روزی شما رفقا اینگونه کنید که الیوم ما آن را حرام اعلام فرموده و بمنزله محاربه با ادبیات کوهن سرزمین کوروش کبیر میدانیم

باری ما هنوز به تلاش مذبوحانه خویش در باب کسب علوم مدیریتی ای تی (فن آوری اطلاعات ) مشغولیم که چه بیهوده تلاشی اما شیخ پوست کلفت تر از آن است که متسلم گردد.

و ما بر این امر بسیار وافقیم که:

 لیس للانسان الا ما سعی

تربیت فرزند:باری شیخ زاده شیخ که طفلی یک ونیم ساله میباشد اخیرا با ذوکاوت خیش ما را بسیار خرسند فرمودند و ان اینکه این فسقلی هم اکنون هر جا آیه قرآنی میبیند از سایر متون تمیز میدهد و با ذوق و حالت شیوایی با زبان شیرین خویش و با اشارتی میفرمایند قوقان(منظور شیخ زاده قران میباشد)

لازم بذکر است که شیخ  هراز چند گاهی که مصحف مبارک را برای تطهیر روحشان قرائت مینمایند این طفل با سرعت وافر بسوی شیخ دویده و در آغوش شیخ  صدای لطیف شیخ را تحمل میکناد و چون ما به مصحف مبارک چشم میدوزد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 11:18  توسط محمد  | 

سلام رفقا

دعا ميناييم  كه همه شما در اوج سلامتي و شادكامي بسر بريد ياشد كه بواسطه دعاي خير ما آنچه از بركات زميني و آسماني ميسور است بر شما نازل گردد(آمين فراموش نگردد)

باري اكنون كه قدم مباركتان را رنجه فرموديد كه از احوال ما با خبر گرديد مراتب تشكر و قدرداني ما نثارتان باد پس همينك بخوانيد انچه بر ما ميگذرد :

از آنزماني عزم  ما  جزم گرديد كه در طريق آموختن علم قدم بر داريم تا عالم علم و تكنولوزي نيز از بركات وجود مبارك ما بي بهره نماند انواع و اقسام بلايا بر ما نازل شدن گرفت البت در هر حالي لبخند بر لبان زيباي ما موجود بوده و ميباشد كه بسا نعمت در لباس نقمت نمايان ميگردد و ما بر اين نكته واقفيم كه

الخير في ما وقع (خير در آن است كه اتفاق ميافتد )

باري دوستان مادر گرامي ما بعد از مدتها هنوز در بستر بيماري است كه بنده خدا از ديسك كمر بسيار در رنج و ملال است دعاي ما كه در حق ايشان به سنگ خورد باشد شما دعايي بفرماييد تا مشكل بر ايشان آسان گردد.

اما خووديمان :

اقايون و خانومها بنده از روز ثبت نام تمام تالاش و هيمت خوود خوودمو جمع كردم البت پر واضيح است كه به نتايجي هم رسيدم هر چند ناچيز ولي براي اين هيمت عالي زياد هم هست :

به نده حدود 14 صفحه از كتاب كاربرد آمار در موديريت را خواندم البته نبايد قافل گرديد كه نياز به بازخواني هم دارد

اخيي يه موسلموني نيست كه بگه :

مرد حسابي نونت نبود آبت نبود درس خوندان هم كه نبايد فراموش كني بيشتر تلاش كن (هه هه هه ...)

اما بنده پر روتر از اين حرفهام تا وقتي كه مردود نشده ام به تالاش فوق الذكر ادامه ميدم فقط نياز فراوان به تشويق دارم يادتان نرود دوستاني كه در پست قبلي پيغام داده بودند در مورد پرتغال فروش بنده كما كان  در حال جستجو كردن ميباشم

فعلا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 13:10  توسط محمد  | 
سلام علیکم رفقا

اون ضرب المثل بود

<<موش تو سوراخ نمیرفت جارو به دمش میبست>>

تو همون مایه ها ما هم هشتمون گرو نه مون بود یه خرج اضافی برا خودمن تراشیدیم

و وقت برای کله خاروندن نداشتیم رفتیم یه کار دیگه بی نان و آبدار دست و پا کردیم

رفقا و  مریدان  ما به شادی و میمنت (هورا کف فیشگا و...) تجدید فراش کردیم

لیدز پلیز فحش ندید  آقایون کف نزنید  از این غیرتها در وجود مبارک ما یوخدی (نیست)

راستش پررو وارانه برای دوره دانشپذیری کارشناسی ارشد ثبت نام فرمودیم (حالا دست دست دست ...)

حالا حساب کنید با این حقوق ناچیز و چندر قاز در آمد شغل ۲  و از همه مهمتر با وجود حسان خان  من کی و چه وقت میخواهم درس بخوانم واله خودم هم نمیدونم شما اگر راه کاری بلدید بفرمایید که شهریه دوره دانشپذیری ما حیف میل نشود

صبح کله سحر میریم سر کار مثل ترختور(بخوانید تراکتور) کار میکنیم عصر میریم پشتیبانی و بازرسی شب میریم خونه والده و ابوی تا نصف شب هم بازی با حسان خان که از بعد شخصیتی کم نیاره (طیفیل خانمی که واقعا ازش شرمنده ام ۵بار لیست خرید میده ۱۰ بارزنکگ میزنه که یه کاری رو انجام بدم ای کیو) پیدا کنید پرتغال فروش را

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 15:31  توسط محمد  | 
سلام

لیدیز اند جنتلمنز دوستای گل (اعم از رز نیلوفز لاله کاکتوس و...) نجه سیز(How Are You)

انقباض روحی ما که در وب نوشت قبلی ما بر آن اشارتی رفت تبدیل به شعفی گردید که باری در این وب نوشت مشهود میباشد(راست گفت خدای بزرگ     ان مع العسر یسرا )

اما از چاه در آمدیم افتادیم توی کوزه چوطور عرض همی خواهم کرد!!!!!

تازه داشت حال همایونی مان خوشبحال میشد که سلطان بانو با به همراه نوردیده مان (حسان ) عزم سفر به دیار غربت کردند و ما را با تمام شادی هامان در کاخ مجللمان تنها گذاشتند .

( این متن را با آهنگ منحوس غربزدگیانی نغمه کنید     <<کبوترها همه رفتند      پرستوها همه رفتند همه همشهریان بار سفر بستند و رفتند  نمیدانم ب........ عجب صبری خدا دارد (۲بار )....).

باری مریدان و مرادان متاهل بر این نکته واقفند که همسر بانو همانند آلوچه ترش میماند (بر اهل ظرایف این امری مشهود است )  . باری اکنون که آن عزیزان  نیستند جای خالی ایشان بر ما بسی مشهود است و دل ما بشدت تنگولیده (نقل مضمون از وبلاگ خواهر بسیار عزیزم فاطمه ) گردیده است .

درس اخلاق در خانواده  (ویژه بانوان نامزد یا خانه دار بد قلق)

نکته : ما این برج نه حقوق نه عیدی و نه هیچ وجه نقدی دریافت نکرده ایم (وضع ترختور (بخوانید تراکتور سازی)) خراب خراب

باری دیروز که همسر بانو خانه پدری متشرف بودند ما بعد از ظهر عزم دادگستری جهت بازرسی نمودیم که در ابتدای عزممان چون رب گوجه وطنی(بخوانید فرنگی) له و لاورده شدیم چون رابط رایانه خانم ... ۲ ماه یکجا مرخصی رفته بودند (زهی جای تعجب نه ما عسلییه نه وضع حمل ۲ ماه اوه ه ه ه ه  ) دستان از پایان داراز تر به سوی دولت منزل روان شدیم (بنده بخاطر تفاوت ذایقه زیاد متصدع اوقات پدر زن و مادر زن گرامی نمی شوم) .

سراسیمه خویش خویش را به منزل رسانیدم تا قوتی بر تن رنجور خیش رسانیم و از آنجایی که غیر از نیمرو هنری در آشپزی نداریم درب یاخچال را گشودیم چشمان زیبایتان الهی روز بد نبیناد در درون یاخچال اقلامی خالی از اغذیه باهم ورق بازی میکردند (لامصب ها)حتی تخم میرغ هم نبود ما را میگویی هاج و واج ماندیم  غیر از مقداری شکلات صبحانه هیچ در یاخچال نبود حاتا پنیر وووووووواییییییییی

در دریایی از فکر قوطا وار(بخوانید غوطه ور)  شدیم خدایا چه حکمتی است در این کار

بعد از مقدار متنابهی تفکرات بر ما الهام شد که ای غافل:

همسر مهربان و آلوچه ات بخاطر عادام (بخوانید عدم)پرداخت حاقوق (حقوق)هیچ از نداشته ها ناگوفته(نگفته) است و تو هم انگار نه انگار صبح کله سحر میری شب میای شام هم که نمیخوری بعد صبح باز هم میری (طفلی دیدم یه مدتی یه رنگش قهوه ای شده نگو بس که شکلات خورده ).

ما از این انشا نتیجه میگیریم که همسر ما بسیار بفکر جیب ما بوده است.

شما هم نتیجه بگیرید که رعایت جیب هامسرتان را بکنید

والسلام

خوب تموم شد دیگه برو دیگه

قد

قد

قد

برو دیگه تموم شد                بای

...

....

......

..........

برو دیگه خدافیس

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 15:55  توسط محمد  | 

سلام رفقا

 

اي كاش ميتوانستم غمي كه از بابت مصائب بزرگان بر دلم سنگيني ميكند برايتان بگويم اما افسوس و صد افسوس كه كاريست بس محال وسخت باشد كه سوز دلي كه بر ما ميرود و وجودمان و روحمان را رنجور ميكند ذخيره اي باشد براي همت مان در اين دنيامان و عالم پس از زندگاني مادييمان . من دردم را چنين نجوا خواهم كرد

اگر اهل دلي با من همنوا شو :

 رفقا: مردي بود  سرآمد مردان عالم  . سالهاي سال خود و پدران و فرزندانش چونان من و ما زيستند.

 اما يك فرق  اساسي با من و ما داشتند اينان سفير شناساندن خود ما به ما بودند.

كردند آنچه بايد بكنند و گفتند آنچه بايد ميگفتند اما دردا و حسرتا در زماني كه هنوز بوي عطر فرستاده خدا از ميان مردم پر نكشيده بود هنگامي كه گل ياس رسول در ميانشان بود

آن جماعت خورشيد را انكار كردند

 ياران خورشيد را يك به يك وگاه چنين تا را يكباره از ميان برداشتند

 گل ياس محمد(ص) چنان پر پر شد كه ازگفتنش شرم دارم

 (چه زشت است آزردن كودكي در زاهدان به جرم خيرخواهي مادرش نسبت به  مردمان ) .

اما به اين هم قناعت نكردند .

ماه امت را به سياهي خواندند و چه درو است نور را فنا در تاريكي و آنگاه كه سخن بر مردم اثر نكرد آنگاه كه ياران رسول را كشتند آنگاه كه غزالان تيز پاي دين را در بند كشيدند حسين درمانده شد

چه كند

شما بگوييد جماعت 

حسين چه كند

وارث انبيا بازمانده فاطمه زهرا ام ابيها چه كند

به اين امت نه زبان كارساز است نه پول كارساز است (ميدانيد قضيه گفتگوي عمر سعد وحسين) نه حديث نه عتاب و نه ................  هيچ و هيچ

حسين مانده با امت جدش ودردي سنگين و 

     امتي كه با سر به سوي شقاوت با شتاب در حركت است

حسين چه كند؟

چيزي نمانده جز جانش  نه شايد اين هم اثر نكند فرزندانش و يارانش .

بخدا سوگند حسين براي بيداري من و ما شهيد شد.

اگر امروز من از خوبي ها ارزشها و ضد ارزشها ميدانم بركت خون حسين و علي اصغر وعباس و زهير است .

راستي كه من چقدر نادان بودم كه

 براي فهماندن حرف حق  حسين جانش را قلم و خونش را مركب كرد.

 

اما باز هم ناداني بهتر از كور و كر بودن است نياورد خدا روزي را كه

 

ختم الله علي قلوبهم و علي سمعهم و علي ابصارهم و لهم عذاب اليم

 

باشم

راستي كه با اين كارهايم چگونه چشم در چشم علي اصغر خواهم دوخت     نمي دانم.

بگذار ديگر نگويم كه كه با روح حسين چه كردند و با جسمش چه ها كه نكردند نه نميگويم . نه مرا تاب گفتن است و نه ديگر چشمم را تاب گريستن و شايد آنسوي اين وب نوشت كسي خسته تر از من را تاب خواندن.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 15:37  توسط محمد  | 
بدون مقدمه برید تو ادامه مطلب بخونید

البته ما به نوبه خود این کار آموزش و پرورش را محکوم میکنیییییییییییییییییییییم

آخه میگن  هرچه بگندد نمکش میزنند    وای به روزی که بگندد نمک

مرجع خبر سایت افتاب نیوز

 لازم بذکر است که ملت شهید پرور دانمارک در اعتراض به این توهین آشکار ۱ دقیقه سکوت کردندی(از تعجب) 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 10:10  توسط محمد  |